المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

776

مروج الذهب ( فارسى )

بران وى زد او را بگرفتند و بحضور معاويه نگهداشتند كه به دو گفت « واى بر تو ! كيستى و قصه‌ات چيست » گفت « مرا مكش » و قضيه را به دو خبر داد كه ما قرار گذاشته‌ايم در اين شب تو و على و عمرو را بكشيم اگر خواهى مرا در حبس بدار و اگر كشته نشده بودند من بكشتن على ميروم و تعهد ميكنم كه او را بكشم و دوباره پيش تو باز گردم و تسليم تو شوم » بعضى گفته‌اند همانوقت او را بكشت و بعضى ديگر گفته‌اند او را در حبس بداشت تا خبر كشته شدن على بيامد و او را آزاد كرد . و زادويه كه بقولى همان عمرو بن بكر تميمى بود بسوى عمرو بن عاص رفت و خارجه قاضى مصر را بديد كه در محل عمرو بن عاص بر تخت نشسته مردم را غذا ميداد و بقولى آن روز خارجه امامت نماز صبح را به عهده داشت و عمرو بسبب مانعى به نماز نيامده بود زادويه خارجه را با شمشير بزد پس از آن عمرو پيش وى رفت و هنوز رمقى داشت خارجه به دو گفت « به خدا او قصد تو داشته بود » عمرو گفت « ولى خداوند قصد خارجه داشت » و چون زادويه را بحضور عمرو بداشتند از قصه او پرسيد او نيز قصه را نقل كرد و گفت « همين امشب على و معاويه كشته شده‌اند » عمرو گفت « كشته شده باشند يا كشته نشده باشند بايد ترا كشت » و آن مرد بگريست به دو گفتند « با اين همه شجاعت از مرگ ميترسى ؟ » گفت « نه به خدا ولى غصه‌ام اينست كه دو رفيق من على و معاويه را كشته‌اند و من بكشتن عمرو توفيق نيافته‌ام « پس گردن او را زدند و جثه‌اش را بياويختند . » على رضى الله عنه غالباً شعرى بدين مضمون ميخواند « اين قرشيان آرزو دارند مرا بكشند نه به خدا هرگز توفيق نخواهند يافت اگر من از ميان بروم دچار كسى ميشوند كه اثرى از آنها بجا نگذارد » و هم شعرى را بدين مضمون بسيار ميخواند : « براى مرگ آماده باش كه مرگ به تو خواهد رسيد و همين كه مرگ